تبليغاتX
در سرزمین مادری (تاریخ و فرهنگ زنجان)
تاریخ و فرهنگ شهر و استان زنجان- معرفی بزرگان و اندیشمندان زنجان- شهاب زنجان-
برای ارتباط بیشتر و سریعتر با دوستان آدرس الکترونیکی خود را در این وبلاگ به اشتراک می گذاریم.

shokouhi.mohamad[a]gmail.com

 

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم آذر 1390ساعت 17:52  توسط محمد شکوهی زنجانی  | 

زنجان و خاطرات ميدان انقلاب

امسال نماز ظهر عاشورا را در ميدان انقلاب زنجان (چهارراه سابق) برگزار كردند بسيار زيبا بود بطوريكه سيماي جمهوري اسلامي ايران فيلم و عكس آنرا در زمينه اخبارساعت 14 روز عاشورا قرار داد صداي الله اكبر مكبر عزيز آقاي بسيار دلنشين بود اگر ساير استان‌ها به بنده ايراد نگيرند مي‌گويم جلوه‌هاي ويژه اين نماز ظهر عاشورا در بين تمام استان‌ها اول بود.

انشاء الله كه خداوند به همه نمازگزاران اجر دهد و آنها را در راه امام حسين عليه اسلام مستدام و رفتارشان و كردارشان را (البته رفتارمان و كردارمان) را به رفتار حسيني مشتبه سازد.

عکس قدیمی از میدان انقلاب شهر زنجان

اين برنامه، اين نماز و اين جمعيت و نمادهاي ميدان انقلاب ما را بر آن داشت تا مختصري از گذشته تاريخي اين ميدان به يادماندني را براي عزيزان قلمي كنم .

در تاريخ آمده است زنجان در زمان ساسانيان بسيار آباد بود و جوي هاي آب از خيابان آن روان بود .حال اين خيابان كجا بوده و جوي هاي آتش به كدام سو روان بودند معلوم نيست اما وقتي اين ميدان انقلاب  را به خاطر مي اورم بنظر مي رسد آن خيابان در محل همين خيابان امام قرار داشت و جوي آب آن هم به طرف غرب شهر در حركت بوده است.

تاريخ را ورق مي زنيم و كمي به جلومي آئيم. قرن پنجم هجري است و شيخ فرج زنجاني آن عارف بزرگ هنوز زنده است و مريدانش از اقطار عالم به زيارتش مي ايند نظامي گنجوي سراينده ليلي و مجنون ، خسرو و شيرين ، اسكندر نامه ،                   و                ، از گنجه به زنجان آمده تا با مراد خود شيخ اخي فرج زنگاني ديدار كند و نور بگيرد و نيرو يابد ،خانقاه شيخ اخي فرج در نزديكي همين ميدان انقلاب يا در منتهي اليه شرقي آن قرار دارد و هر روز شيخ اخي در اينجا          مي دهد مريدان زيادي در خانقاه حضور دارند يك در خانقاهش رو به بارگاه مقدس حضرت امام زاده سيد ابراهيم عليه السلام باز مي شود و هر روز عرفا و شاگردانشان سلامي به حضرت ابراهيم عليه السلام مي دهند و دست ادب بر سينه نهاده از وي ياري مي طلبند تا بتوانند سالك را ه حقيقت باشند و با لتبع در فرصتهاي مناسب به زيارتش هم مي آيند. يك در ديگر اين خانقاه كه در همين ميدان انقلاب قرار گرفته به طرف گاوازنگ و كوه چله خانه باز مي شود. كوه چله خانه و بلندي هاي آن در شب هنگام هم بسيار ديدني است و اگر در نقطه اي از اين كوه قرار داشته باشيد مي بينيد ميدان انقلاب و شهر زنجان درست در ميدان ديد شما قرار دارد.

و در قرن پنجم هجري شيخ اخي فرج و يارانش به اين كوه چله خانه مي آمدند و مراسم عرفاني خود كه نگهداشتن چله و چله نشيني بود به مدت چهل روز در اين كوه برگزار مي كردند در حاليكه نگاهشان به خانقاه شيخ اخي فرج در ميدان انقلاب آن زمان دوخته شده بود .

شيخ اخي فرج در پايان مراسم دست به دعا بر مي داشت و مي گفت : بار خدايا اين شهر زنجان رااز آسيب ها و حوادث مصون نگهدار و مردمانش را مردمان روشن و آگاه بگردان!

و به خاطر همين دعاست كه مي گويند شهر زنجان نظر كرده شيخ اخي فرج عارف قرن پنجم هجري است در اين شهر زلزله و سيل آسيب زيادي به مردم وارد نمي كند و مارو عقرب مردم را نمي گزد.

بالاخره شيخ اخي فرج در سال                ۴۴۶   وفات يافت ولي خانقاهش تا سالها بعداز وي زيارتگه عارفان بود در همين نقطه كه امروز ميدان انقلاب مي خوانيم .

بعد ها اين ميدان علت حوادث تاريخي از مسير اصلي شهر كنار قرار گرفت زيرا وقتي در زمان قاجار بازار زنجان را بازسازي كردند ميدان انقلاب بالاتر از بازار قرار گرفت و سايت اصلي شهر و طرف بازار منظور شد ولي محله هاي اصلي شهر مثل محله عباسقليخان ، محله عليمردانخان ، محله مسجد يري بالا ، محله سرچشمه بوسيله كوچه ها با اين ميدان ختم مي شد زيرا اين ميدان متصل به آستانه امام زاده سيد ابراهيم (ع) بود.

تا اينكه آلماني ها بعد از جنگ جهاني اول امدند و اين ميدان را مجدداً به عنوان نماد اصلي شهر در دومين خيابان نوساز شهر باز آفريني كرد اولين خيابان زنجان خيابان مسگرها ي بالاست كه توسط احتشام السلطنه استاندار زمان ناصرالدين شاه احداث شده و هنگام آمدن ناصرالدين شاه به زنجان مورد بازديد وي نيز قرار گرفته است ( به كتاب خاطرات احتشام السلطنه مراجعه فرمائيد).

دومين خيابان زنجان همين خيابان امام فعلي است كه در زمان پهلوي اول توسط مهندسين آلماني و با استفاده از نظرات آيت الله ميرزا ابراهيم حكمي زنجاني پيشنماز مسجد يري بالا احداث شده و بسيار زيبا هم بوده است.

در وسط ميدان ابتدا چمن و درخت وجودداشت بعدها حوض درست كردند و موتور آب هم گذاشتند كه چاه موجود آب را به حوض مي ريخت . رضاخان در سال 1316 هنگام آمدن به زنجان جهت افتتاح كارخانه كبريت از اين ميدان و خيابان هم ديدن كرد و با مردم شهر و دانش آموزاني كه در دو طرف خيابان ايستاده بودند روبرو شد بالتبع از ميدان و خيابان و حضور مردم خيلي خوشش آمده بود زيرا مدتي در مقابل مرحوم رازاني كه رئيس فرهنگ ان زمان بود و همراه دانش آموزان در كنار خيابان ايستاده بود ديدار و راجع به مسائل فرهنگي با وی گفتگو كرد .

اين ميدان در سال 1320 و جنگ جهاني دوم محل رژه سالداتهاي روسي گرديد آنها آلماني هاي ساكن زنجان را بيرون كردند و به جنگ آلمانها رفتند نوشته اند زنجان و خيابان و ميدان انقلاب فعلي كريدور حمل اسلحه و مهمات رساند ن به نيرو هاي متفقين و لشگريان روس بود كه اگر امروز ه بخواهند هزينه خسارتهائي كه در ان زمان به زنجان و خيابانهايش و مردمش وارد كردند بپردازند سهم زنجان شايد بيشترين را به خود اختصاص خواهد داد زنجان نه تنها خيابانهايش بلكه سراها و بيمارستانش و مدارس و دبيرستانهايش تحت اشتغال نيروهاي روسي قرار داشت و از جاده و خيابان و راه آهنش حمل مهمات صورت مي گرفت و گندمهاي روستاهايش را روس ها خريداري يا به زور تصاحب كرده و از منطقه خارج و به مصرف سربازانشان مي رساندند. بديهي است بعدها موجب قحطي و گراني در شهر و منطقه شد كه عامل اصلي روس ها بودند.

وقتي پهلوي دوم روي كار آمد باز ميدان انقلاب يا چهارراه وجو دداشت ومركز تجمعات و سان و رژه گرديد. اگر سربازان رژه مي رفتند مسير همين خيابان بودو محل سخنراني ميدان انقلاب، اگر دانش آموزان مراسمي داشتند باز اين ميدان محل تجمع آنها بود ولي سال 24 و 1325 كه فرقه دموكرات آذربايجان و زنجان رابه تصرف در آورده بود ديگر اين ميدان و اين چهار راه لحظه اي از حادثه و اتفاق خالی نبوده است ، وقتي به نمايش يا سينما احتياج بود يكي از چهار گوشه اين ميدان سينما مي شد ، وقتي مدرسه ملي تاسيس مي كردند در اين نقطه استقرار مي يافت ، وقتي روساي فرقه دموكرات مي خواستند سخنراني  كنند يا متينيگ بدهند محل حضور مردم و نيروها همين ميدان بود.مي گويند يك نفر از نيروهاي فرقه دموكرات كه لال و ناشنوا بوده به عنوان مامور راهنما در اين ميدان گذاشته بودند كه تفنگ بر دوش رفت و آمد دوچرخه ، درشكه يا فايتونهاو گاري ها و بعضي وسايط نقليه موتوري موجود در آن زمان را راهنمائي مي كرد و چون به علت ناشنوایی نمی توانست صحبت کند

         

 

با حركات دست و صورت و داد و بيداد نامفهوم جلو حركات وسايل حمل و نقل را مي گرفت و بسيار در اين كار سختگیر بوده كه اكثر همشهريان آن زمان خاطره خوشي از وي ندارند قابل ذكر است كه قسمت جنوبي اين ميدان در زمان حضور فرقه دموكرات و سالدات هاي روسي تبديل به مشروب خانه و بارورستوران هاي نيروهاي غير مسلمان و خارجي شده بود كه بد مستي آنها هم جزو داستانهاي آن روزگار به شمار مي رود . در سال 1332 مرحوم دكتر مصدق نخست وزير شد باز اين ميدان انقلاب بود كه محل تجمع طرفدران مصدق قرار گرفت، سخنراني ها ، پخش اطلاعيه ها و انتشار نشريات محلي در زنجان در همين مسير يعني از سبزه ميدان تا چهارراه صورت مي گرفت. شنيدني است اگر بگوييم مسير چهار راه تا سبزه ميدان محل قدم زني و تفريح جوانان شهر هم بوده است. دوست بازي ها، متلك پراني براي دختران توسط پسران و جوانان در اين مسير انجام مي شده است. ديدارها و محل ملاقات دوستان و جوانا ن در دو نقطه بود يكي سبزه ميدان و ديگري چهارراه. شايد امروزه هم يكي از نقاطي كه جوانان براي ديدن همديگر تعيين مي كنند همين ميدان انقلاب باشد و اين گونه نشانه مي دهند: عصر ساعت 4 ميدان انقلاب جلوي كفش ملي. اين نقطه مناسبترين محل براي ملاقات با دوستان بوده است .

خسته تان كردم بايد ببخشيد الكلام يجرالكلام ، حرف  حرف مي آورد. جهت رفع خستگي عرض مي كنم مي گويند معلمي به شاگرد مي گفت بنويس الف – و شاگرد دست به قلم نمي برد هر چقدر معلم اصرار مي كرد شاگرد هيچ عكس العملي از خودشان نشان نمي داد بالاخره علتش را جويا شد شاگرد گفته بود: من اگر بدانم مشكل يادگرفتن و نوشتن الف است اين كار را مي كنم ولي مي دانم كه بعداز الف ، ب خواهد بود و بعد از ب پ و ...

حالا نوشتار ما هم اينگونه شد نماز ظهر عاشورا و قصه شهر و تير اندازي به امام حسين (ع)  در روز عاشورا به پايان رسيد ولي داستان ميدان انقلاب زنجان همچنان ادامه دارد زيرا همين ميدان شاهد سالها مشق قمه زني  حسینيان زنجان بوده و از همين مسير به امازاده سيد ابراهيم مي رفتند و روز عاشورا در آنجا قمه مي زدند.

به نمادهاي ميدان انقلاب هم  فقط اشاره مي كنم زيرا موضوع محرم و ميدان انقلاب بسيار زيباتر از اينهاست. يك روز آوردند مجسمه محمدرضا شاه را در وسط حوْض ميدان قرار دادند شايد سالهاي 44- 43 باشد. صورت مجسمه را هم به طرف راه آهن و قبله قرار دادند و تعدادي از مردمان آن روز هم آمدند و در كنار مجسمه سخنراني كردند، مجسمه را ستودند و مردم را به ستوه "آوردند تا اينكه   ابراهیميان آمدند و با تبر بت بزرگ را شكستند وبه پايین آوردند سال 58-57 بود كه مجسمه را كه از برنز بود در پشت يك تريلر قرار دادند و جهت استفاده از برنز     و موادش آن را به پادگان زنجان حمل كردند بعد از انقلاب اسلامي به جاي مجسمه يك ساعت چهار طرفه بالاي پايه ي قبلي قرار دادند كه چند سالي بود ولي به تدريج ساعتهايش هر كدام وقت بخصوصي را نشان مي داد در نتيجه آن را هم برداشتند. ستون پابرجا بود تا اينكه برادران رحمتي كه هنرمند و مجسمه سازند و يكي از برادرانش معاون عمراني  استانداري بود با نظر مهندسين ديگر اين طرح امروزي را ارائه كردند مي گويند نماد امروزي در واقع دو دستي است كه براي دعا بلند شده در ضمن نقش واژه لااله اله الله را هم در درون خود دارد كه به سوي آسمان و به نهايت اوج مي گيرد و شايد تعبيرات ديگر هم داشته باشد كه بنده نمي دانم.

و امروزه اين نماد شايد به علت هماهنگي با مراسم عزاداري حسینيان و نمايش آن در تلویزيون و فيلمبرداريها كه در دنيا هم به نمايش در آمده است يك نماد مذهبي زنجانيها محسوب شود و به قول امروزيها يك نماد آييني شده است.

عزاداري حسينيه اعظم و زينبييه اعظم، و مسجد احمديه و ساير مساجد در كنار اين نماد و اين ميدان، توانسته است خاطره اين ميدان را علاوه بر يادها در نوشته هاي مكتوب و رسانه هاي گروهي و تصاوير ارسالي در ماهواره ها و اينترنت براي سالهاي طولاني ثبت و ضبط نمايد.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم دی 1389ساعت 1:54  توسط محمد شکوهی زنجانی  | 

سالها بود این مسأله در دلم به یک سوال سنگین و دردآور تبدیل شده بود که چرا وقتی اساتید دانشگاهی ما به خصوص اساتید ادبیات فارسی می خواهند منابع آموزشی و امتحانی برای دوره‌های کارشناسی ارشد معرفی کنند اولین منابع مطالعه کتابهایی است که مستشرقین و غربی ها نوشته اند، تاریخ ادبیات فارسی نوشته ادوارد براون، مثنوی نیکلسون، رباعیت خیام نیتر جرالد و و ...!

و متأسفانه از ترس همین غرب زدگان و غرب گرایان و مرعوبین غربی که در دانشگاههای ما فراوان بودند (در حال حاضر تعدادی از آنها بازنشست شده و آمار به طرف منفی است) نمی توانستیم سوال کنیم چرا ما باید کتابهایی را که مستشرقین به عنوان سفرنامه یا یک کتاب تحقیقی برای خودشان نوشته اند به عنوان منبع انتخاب و مطالعه کنیم این را به ضرس قاطع عرض می کنم که اکثر غربی ها که به ایران آمده اند و در دانشگاههای ما درس خوانده اند یا به شهرای مختلف کشورمان سفر کرده اند نتایج این بازدیدها و این مطالعات را به عنوان سفرنامه یا تاریخ و غیره برای خودشان نوشته اند زیرا اگر برای ما ایرانی ها می نوشتند باید آن را به زبان پارسی می نوشتند و قابل تأمل است که ماها رفته ایم و کتابهایی را که آنها برای شهروندان و دانشگهیان خود و برای موسساتی که از طرف آنها به عنوان مأمور مطالعاتی به ایران آمده و نوشته اند را برداشته ایم و مجدداً ترجمه کرده و با افتخار هم آنها را به عنوان کتابهای منبع به دانشجویان ایرانی خودمان معرفی می کنیم!

خوشبختانه توجه بعضی از اساتید و دوستان متعهد و نظریه پردازان علوم انسانی در دانشگاههادر سالهای اخیر موجب جسارت و جرأت بنده شد تا این سوال مکتوم مانده در زهنم را با مسئولین و دانشگاهیان مطرح کنم شاید منشأ یک دگرگونی فرهنگی و خودیابی اندیشه ای برای آینده علاقمندان رشته های علوم انسانی باشد.

و آن سوال این است که چرا اساتید زبان و ادبیات ما مرعوب مستشرقین شده اند؟ و به جای اینکه خودشان در مورد تاریخ و ادبیات فارسی ما کتب منبع بنویسند نویسندگان غربی را برای دانشجویان معرفی می کنند. راستی انگلیسی ها بهتر از اساتید فارسی ما تاریخ ادبیات فارسی می نویسند و آیا آنها بهتر از یک استاد زبان فارسی اشعار خیام را می فهمند؟! امید است اساتید معظم به این سوال بنده پاسخ بدهند وگرنه موجب شرمندگی است که تاریخ ادبیات فارسی ما را یک انگلیسی بنویسد و مثنوی مولوی را یک انگلیسی تصحیح کند!!

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم آبان 1389ساعت 0:52  توسط محمد شکوهی زنجانی  | 

بسمه تعالی

علاقه مردم ایران به خلیج همیشه فارس موجب گردید شهر زنجان هم صاحب یک دبیرستان خلیج فارس در خیابان کشاورز این شهر بشود که بسیار اقدام مناسبی بوده است. دوستان و عزیزان زنجانی که بعضا سالهاست در استان های مختلف ساحل خلیج فارس ساکن شده اند این عظمت را در گفته هایشان و در نوشته هایشان بارها یاد کرده اند یکی از این عزیزان محمد معینی است که چند سالی است دست طبیعت ایشان را ساکن بندرعباس استان هرمزگان نموده و همیشه از فضای خلیج فارس و بندرعباس نکاتی را در نوشته هایش به دوستدارانش می آورد که نشانگر علاقمندی این محقق زنجانی به ایران عزیز می باشد.

بنابراین نامگذاری یک دبیرستان جدید التاسیس در زنجان به نام دبیرستان خلیج فارس می تواند خاطره این دریای استراتژیک و تاریخی ایران عزیز را در یادها زنده و پویا کند.

+ نوشته شده در  شنبه یکم آبان 1389ساعت 10:18  توسط محمد شکوهی زنجانی  | 

امروز که منزل آمدم دیدم بچه ها برای مخلص یک وب سایت درست کرده اند و اصرار دارند که گه گاه مطلبی و نوشته ای دراین سایت بگذارم تا بعضی دوستان بخوانند و متوجه شوند که پدر شکوهی هنوز در قید حیات است و مشغول نوشتن و تحقیق و پژوهش می باشد.

حرف حرف بچه هاست بخصوص اینکه فرزند آدم صالح هم باشند و از این جهت بنده سباسگزار حق تعالی می باشم زیرا هر سه فرزند از توجهات ایزد یکتا اهل علم و تقوی هستند. علی شکوهی دکترای شهرسازی است و با صداقت مشغول تدریس در این رشته است و چشمداشتی از هیچکس حز خدا ندارد. فرزند دوم بنده امیرحسین شکوهی است او هم فوق لیسانس نرم افزار از دانشگاه علم و صنعت می باشد این هم از خوبان روزگار است و مشغول تدریس در دانشگاههای زنجان می باشد. سومین فرزندم مریم شکوهی است و مشغول نوشتن پایان نامه کارشناسی ارشد در دانشگاه خواجه نصیر تهران در رشته هوش مصنوعی است. وی یکی از نادره های زمانه است. حالا این سه بنده خدا که قلم زنی را از حقیر یاد گرفته اند دلشان می خواهد من هم در این سن و سال همراه آنها شده و دردنیای الکترونیک گام بردارم. چشم به قول شاعر: ازتو به یک اشارت – ازما به سر دویدن.

بسم الله الرحمن الرحیم

اول از زنجان –زنجان مسقط الراس بنده و آنهایی است که در این شهر بسیار دوست داشتنی به دنیا آمده اند لذا به نظر می رسد احترامش واجب باشد. دکتر یوسف ثبوتی با اینکه سالها از زنجان دور بود ولی یکی از عاشقان زنجان محسوب می شد. تلاش دکتر ثبوتی در بنیانگذاری مرکز تحصیلات تکمیلی زنجان به همین مناسبت بود و چقدر دوست داشت لحظات ارزشمند عمرش را در این شهر بگذراند و متاسفانه بعضی ها این عشق را حس نکردند.

خانم آزاده دارایی هم یکی دیگر از علاقمندان به زنجان است اگرچه از این دیار به دور افتاده ولی قلبش همیشه ایام به یاد زنجان می تپد. وی در شعر معروف آنا یوردیم زنجان این عشق را به تصویر کشیده است: آنا یوردی وطنیم زنجانیما قربان اولوم – شهریمین او یاراشیقلی آدینا قربان اولوم. مجموعه این اشعار تحت عنوان (آنا یوردی وطنیم زنجان) به کوشش حقیر توسط انتشارات شهاب زنجان چاب شده است.

شاید بعضی از دوستان ایراد بگیرند که ما همه ایرانی هستیم لذا زنجان دیگر چه صیغه ایست و یا بگویند در عصر ماهواره ها مردم دنیا یکی هستند و این زنجانیگری شاید جزو تعصبات قدیمی باشد. در پاسخ به این عزیزان جا دارد بگویم: آنها که درآن سوی آبها هستند و شاید سالهاست زنجان را ترک کرده اند اگر در پای صحبتهایشان بنشینید و یا نامه هایشان را ملاحظه کنید می بینید اولین حرفشان اینست که (زنجاندا نه خبر؟) راستی سبزه میدان در همان شکل و شمایل است. سوت کارخانه کبریت باز هم کشیده می شود؟ زنجان چایی؟ کوربی اوستی یادیندادی؟ در گاوازنگ چه خبر؟

ثانیا باید گفته شود شهر زنجان صاحب انسان های بسیار با نجابت – با شرم و حیا و بسیار سخت کوش و تلاشگربوده و دارا ی گذشته ای بسیار روشن و متمدن می باشد کافی است اشاره ای داشته باشم به یک دانشمند در قرن سوم هجری به نام (علی ابن هارون زنجانی) یکی از بنیانگزاران انجمن فکری فلسفی اخوان الصفا که توانستند درآن روزگار خفقان دائره المعارفی را تدوین کنند که هنوز بیشتر بزرگان از تفسیر و تعبیر بعضی از مسایل فلسفی و سیاسی آن درمانده اند.

ثالثا دوست داشتن یک شهر – یک دیار و یک محل دوست داشتن خاطره ها-عشق ورزیدن به دوران کودکی و نیرو گرفتن از ُُسابقه نعمت ازلی و افتخار کردن به پایگاه رشد و بالندگی است مگر غیر از این است که ما درکوچه های این شهر الک دولک بازی کرده ایم با بچه های همسایه فوتبال زده ایم در خیابانهایش در سبزه میدانش – درقیصریه و بازارش گام برداشته ایم و در استخر گاوازنگ تن به آب زده ایم و خاطره زنجانرود بماند که طولانی است. راستی بازهم برای دوست داشتن شهرتان و شهرمان دلیل می خواهید؟

بنده را هم جزو عاشقان زنجان به حساب بیاورید که هنوز اول مطلب است و بیشتر از این با عزیزان از زنجان و اولین هایش و حال و هوای امروزیش سخن خواهم گفت. بر من ببخشایید اگر نتوانستم حق مطلب را ادا کنم .خداوند همچنان مستدام وسلامت بدارد. بدرود.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم مهر 1389ساعت 20:19  توسط محمد شکوهی زنجانی  | 

 

 آیت ا.. جوادی آملی در دیدار مسئولان سازمان اوقاف و امور خیریه ریشه‌کنی فقر را از اولویت های جامعه اسلامی دانسته و تصریح کرد: اینها از افزایش کمک های خود به مردم احساس خوشوقتی می کنند در حالی که زمانی باید خوشوقت باشیم که در این گونه کمک ها کم باشد و مردم با احترام زندگی کنند نه با ترحّم.

وی قوی بودن کمیته امداد را نشانه ضعف اقتصاد کشور دانسته و ابراز داشت: اطعام و سیر کردن شکم مردم کاری ندارد هنر اینست که برای خود کفائی و اشتغال برنامه ریزی و اقدام کنیم.(پیام زنجان- ش۶۵۳)

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم مهر 1389ساعت 10:17  توسط محمد شکوهی زنجانی  |